دور می شوی,می روی
و سیاهی تو هر لحظه کمرنگ تر می شوی.
فضای آغوشم از جا گذاشته عطر تو بی حس تر می شود.
و نگاه و دستانم فقیر تر از داشتن تو
آری (( دلتنگی و فقر دو یار جدایی ناپذیراند))
پ.ن: قسمت داخل پرانتز از کتاب آس و پاس ها نوشته جرج ارول
نظرات ()
|
حادثه
تا کی بار این حادثه را به دوش کشیدن
نمی دانم.
تذکر کتبی
تذکر کتبی نمایندگان مجلس به رئیس جمهور منتصب (احمدی نژاد) می تواند یکی از نشانه های بی لیاقتی وی باشد.
چرا که شخصی در این پست همواره باید مراقب رفتار و گفتار خود باشد.
هر چند که احمدی نژاد هیچ گاه رعایت مسائل اینچنینی را نکرده و نمی کند و این میخ آهنین در سنگ نمی رود.
حسن اسدی زید آبادی، فعال سیاسی حدود یک ماه است که به صورت غیر قانونی بازداشت و در زندان اوین به سر می برد.
وی پس از انتخابات دستگیر و محاکمه گردید که به ۵ سال حبس محکوم گردید اما چند روز قبل از ابلاغ حکم مجددا بازداشت گردید.
لازم به ذکر است پس از پیگیری های به عمل آمده مشخص گردید بازداشت وی به دلیل همان اتهامات قبلی بوده که با توجه به ایتکه به آنها قبلا رسیدگی شده، بازداشت اخیر وی به همان اتهامات غیر قانونی می باشد.
به امید آزادی وی و تمامی آزادی خواهان و به امید آزادی ایران
خیال
اکنون خیالم راحت است که تو را ندارم.
از دیدنت سیرم و از ندیدنت خوشحال.
آغاز رهایی حس پرواز است.
احساسم کن.
قصه هر شب ما، قصه مسلخ است و یک بغل گلایل.
بر شوره زار گونه هایت وقتی بوسه می زدم
نمک گیر چشمهایت می شدم
و این قصه تقدس نمک است
که دریا نیز آنرا باور کرد.
برای خدا
برای این دل تنها همین بس که تو را دارد
میان باغ دلتنگی گل حسرت نمی کارد
به مناسبت چهلمین روز درگذشت مامان بزرگ
مامان بزرگ
بر روی تخت پیرزنی تنها
اما در کنار اطرافیان مهربانش نشسته
تنهاییش نه از ترک یاران و نه از سفر عزیزان است
تنهایی او از دیوار بلندی ست که در راه شنیدنش نشسته
و در سکوت او
صدها گل سفید پرپر شده
و هزاران مروارید از آسمان ریخته
سکوتش نه از بی همزبانی
بلکه از محو خاطراتش است.
او تنهایی خود را با خدایش تقسیم می کند
بیزار از نشنیدن ها
دلمرده از فراموشی
خسته از این راه طولانی که پیموده
و لحظه لحظه شایدآرزوی پرواز می کند.
.
اکنون او در کنار یاران، باز تنها بر خاک خفته
دوستانش اشک پشت او می ریزند
به رسم دیرین
تا مسافرشان زود برگردد
اما دریغا که برگشتی نیست
و این حکایت سرانجامی جز رفتن ندارد
و دریا دریا اشک
گویا به اندازه کاسه ای شیر ارزش ندارد.
.
اینک او تنهای تنها خفته است
این بار نه در کنار یاران و اطرافیان
بلکه در زیر خروارها خاک
خاکی که روزی از آن متولد شد
خاکی که ایستادن، راه رفتن و رسیدن را روی آن آموخت و به ما نیز یاد
داد.
و با رفتنش
لالایی گرم شبهای طولانی زمستان
و
قصه های خنک روزهای داغ تابستان را
به صندوقچه خاطرات سپرد.
مامان بزرگ
خدا حافظ و همراهت باد.
← صفحه بعد


نظرات ()